• دسته ها
  • ژانرها
  • بازیگران
  • کارگردانان
  • کشورها
  • تاریخ انتشار

فرم ورود سایت

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

عضویت در سایت

خلاصه :
جولیا رابرتز در نقش ملکه ظالمی ظاهر می شود که سفید برفی را سالهاست در اسارت نگه داشته. او برای ادامه بقای خود قصد دارد با شاهزاده الکوت ازدواج کند اما وقتی شاهزاده، سفیدبرفی را می بیند اوضاع تغییر می کند ..
خلاصه :
نیروی آتش‌نشان مافوق بشری برای مقابله با حوادث آتش‌سوزی ماورای طبیعی تشکیل شده‌است ...
خلاصه :
تعدادی مرغ که در یک مزرعه برای تخمگذاری استفاده می‌شوند. صاحب مزرعه تصمیم می‌گیرد بجای فروش تخم مرغ از دستگاهی برای تولید پای مرغ (نوعی کیک) استفاده کند که در این بین خروسی پیدا میشود و ...
خلاصه :
یک فرد بالغ کریستوفر رابین که در حال حاضر بر زندگی جدیدش , کار , و خانواده تمرکز می‌کند , ناگهان با دوست قدیمی اش وینی پو , که به دوران کودکی اش بازمی گردد , ملاقات می‌کند تا به او در بازگشت به وود Acre کمک کند و به
خلاصه :
دو نوجوان به نام‌های تاکاکی و آکاری که در یک کلاس مشغول به تحصیل هستند، با گذشت زمان به دوستان صمیمی یکدیگر تبدیل می‌شوند. این در حالی است که رابطه صمیمانه آنها در مواجهه با چالش‌های مختلف، به طور جدی محک می‌خورد و…
خلاصه :
مایکل استون , نویسنده‌ای که در جلب نظر مخاطبان تخصص دارد , مردی است که قادر به تعامل عمیق با افراد دیگر نیست . حساسیت پایین او به هیجان , و عدم علاقه او باعث شد که او یک مرد را با یک زندگی تکراری در دیدگاه خود ایجاد کند . اما , هنگامی که او به سفر تجاری رفت , با یک غریبه - یک غریبه فوق‌العاده آشنا شد , که به کندی به درمان دیدگاه منفی اش در زندگی کمک می کند...
خلاصه :
 “دی جی”، “چاودر” و “جنی” سه بچه هستند که خانه هایشان در یک خیابان در نزدیکی هم قرار دارد. پدر و مادر دی جی 12 ساله قصد دارند تا تعطیلات آخر هفته را با هم بگذرانند، بنابراین از پرستار بچه می خواهند تا نزد وی بماند. آنها در بازیهای روزانه خود متوجه می شوند که خانه عجیب و غریبی که انتهای خیابانشان قرار دارد مثل یک موجود زنده است. به اعتقاد دی جی، این خانه هر چیزی را که به او نزدیک میشود می بلعد. بچه ها در آغاز حرف دی جی را باور نمی کنند؛ اما…
خلاصه :
زندگی رودریگو به عنوان یک کودک، یک زندگی افتخارآمیز و سرشار از شادی است، وی در سنین بسیار کم وارد مدرسه شده است. وی معمولا با دوست صمیمی اش سانکو به ماجراجویی می پرداخت و معمولا به دیدن معشوقه اش جیمنا می رفت و ...
خلاصه :
زمانی که صاحب مزرعه اقدام به ترک مزرعه اش می کند، حیوانات مزرعه شروع می کنند به بازی کردن و آواز خواندن و رقصیدن. اما اوضاع نمی تواند تا ابد به همین شکل ادامه یابد. نهایتا کسی باید پا پیش بگذارد و امورات مزرعه را در غیاب صاحبش اداره کند...