• دسته ها
  • ژانرها
  • بازیگران
  • کارگردانان
  • کشورها
  • تاریخ انتشار

فرم ورود سایت

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

عضویت در سایت

خلاصه :
در مورد پسری 15 ساله به نام تاکائو آکیزوکی است که مدرسه را نادیده گرفته و میخواهد کفاش شود؛ او در یک باغ ژاپنی به نام باغ ملی شینجوکو گیوئن، کفش طراحی میکند. روزی دختری به نام یوکاری یوکینو را ملاقات میکند و کم کم این ملاقات ها زیاد میشود. زمانی که تاکائو از هویت یوکاری آگاه می‌شود، احساسات میان این دو نفر به سر حد خودش می‌رسد و…
خلاصه :
ایزوکا میدوریا به شدت می‌خواهد قهرمان شود، اما از بدو تولد فاقد توانایی‌‎های ابرقهرمانی بوده است. آیا ملاقات او با یک قهرمان تراز اول به نام آل مایت می‌تواند، سرنوشت او را تغییر دهد؟
خلاصه :
مسافری به نام گینکو به روستایی دورافتاده سفر می‌کند که اهالی آن بر اثر تماس با یک “موشی” به نام “اون”، شنوایی خود را از دست می‌دهند. او یک روز دختری مرموز را با موهای آبی‌رنگ کنار مردابی پیدا می‌کند که به طرز اسرارآمیزی قادر به جابجا شدن است و…
خلاصه :
هیمورا باتوسای شمشیر زن سرگردانی است که گذشته ای تاریک و وضعیتی مبهم دارد. او هیچ گاه یک سامورایی نبود بلکه قاتلی بود که مهارتی افسانه ای در سبک شمشیر زنی Meiji داشت. کسی که در پایان جنگ همه چیز را رها کرد و روش زندگیش را تغییر داد. سفرهای او، وی را به کیوتو در سال یازدهم دوره ی بعد از دوران میجی رساند جایی که متوجه میشود یکی از هم گروه های قدیمی اش به نام شیشو ماکوتو قصد دارد کیوتو را به آتش بکشد و دولت مردان را ترور کند در این بین رابطه ی عاشقانه کسانی که در کیوتو با اون آشنا میشوند موجب میشود که او…
خلاصه :
یک قهرمان هنرهای رزمی به نام باکی هانما سخت تمرین می‌کند تا از نظر قدرت و توانایی جسمانی، گوی سبقت را از پدرش برباید. این در حالی است که پنج زندانی خطرناک محکوم به اعدام، سرزده وارد توکیو می‌شوند تا او را شکست دهند. توکوگاوا به عنوان یکی از طرفداران هنرهای رزمی زیرزمینی به باکی قهرمان هشدار می‌دهد که پنج زندانی خطرناک محکوم به اعدام از زندان‌های سرتاسر جهان گریخته‌اند و به زودی به توکیو خواهند رسید. باکی اراذل و اوباشی که توسط هم‌کلاسی‌های بزهکارش اجیر شده بودند را به راحتی شکست می‌دهد. غافل از اینکه یکی از زندانیان فراری محکوم به اعدام به نام اسپک، مبارزه آنها را زیر نظر گرفته است تا قابلیت‌های او را مورد ارزیابی قرار دهد و…
خلاصه :
Izumi Shinichi یه پسر هفده ساله که با مادر و پدرش در یک محله ی آروم در شهر توکیو زندگی میکنه یک شب موجودات فضایی به زمین حمله می کنند انها وارد بدن میزبانشون میشند و در مغز انسان ها ساکن میشندو یکی از انها که سعی داشت از طریق گوش وارد مغز ایزومی بشه وقتی دید با وجود هدفن نمیتونه وارد بازوی راست ایزومی شد و اون بخش رو گرفت و از آن خودش کرد اسمش میگیه!راستی یادم رفت بگم وقتی بدن انسانی را تصاحب می کنند و مغزش را به کنترل درمیارند میرند سراغ آدم ها که بخورنشون! حالا ایزومی که مغزش توسط میگی تصرف نشده داره سعی میکنه هم در کنار اون زندگی کنه هم سعی می کنه جلوی اون دسته از موجودات بیگانه ای که با آدم ها حمله میکنند با کمک میگی بگیره و این طوری یک داستان سراسر مرگ و حماقت شروع میشه...
خلاصه :
داستان این انیمیشن درباره ی پسری به اسم ناناسه هاروکا است که همیشه عاشق ابه . قبل از فارق التحصیل شدن از دبستان اون به تیم شنای مدرسه شون ملحق میشه و با سه تا دیگه از هم تیمی هاش به اسم های تاچیبانا ماکوتو ، هازوکی ناگیسا ، ماتسوکا رین توی این مسابقات شرکت میکنن . اونها برنده این مسابقه میشن و بعد از این مسابقه هر کدوم از اونها راه خودشون رو میرن زمان میگذره و اونها وارد دبیرستان میشن یه روز رین جلوی هاروکو ظاهر میشه و اونو به یه مسابقه دعوت میکنه . هاروکو شکست میخوره و وقتی قدرت باور نکردنی رین رو می بینه میره و دوباره دوستای خودش رو پیدا میکنه و یه عضو جدید به اسم ریوگازاکی ری رو هم به تیم شنا میاره و تیم شنای مدرسه ایواتوبی رو تشکیل میده با این هدف که رین رو شکست بده ...
خلاصه :
داستان این انیمیشن سریالی دوست داشتنی که بر اساس رمان معروف بینوایان اثر ویکتور هوگو نوشته شده است به شرح بی عدالتی‌های اجتماعی موجود در قرن نوزدهم میلادی می‌پردازد. در این حین با معرفی شخصیت‌هایی چون ژان والژان که مردی بسیار قوی و تنومند است و در حال فرار از بازرس بی‌عدالت می‌باشد به دختری به نام کوزت برمی‌خورد که وی نیز یتیم است و خانواده‌ای به نام تناردیه از او بیگاری می‌کشند. کوزت همراه ژان والژان می‌شود و آنها از شهری به شهر دیگر سفر می‌کنند...
خلاصه :
داستان این سریال دیدنی درباره یه معلمیه بنام کوهی اینوزوکا که بعد از مرگ همسرش از دختر کوچولوش مراقبت می کند ، ولی خب اون بلد نیست آشپزی کنه برای همین به همراه دختر کوچولوش تسوموگی دوتایی سراغ غذا های بسته بندی توی سوپرمارکت ها رفتند ، یک روز در رستوران اتفاقی میوفته که باعث شد تسوموگی که مادر نداره بره و در آغوش مادر یکی از دانش آموزان پدرش قرار بگیره . کوتوی اون دانش آموز بود و وقتی دید انها با غذا به مشکل خوردند تصمیم گرفت برای معلم و دخترش غذا درست کنه ! مادر و پدر کوتوری از هم جدا شده بودند و بیشتر مواقع مادرش کنارش نبود و این موضوع باعث شده بود وقت بیشتری رو کنار معلم و دخترش صرف درست کردن غذا های خوشمزه و خوش گذرونی کنه اما ...