• دسته ها
  • ژانرها
  • بازیگران
  • کارگردانان
  • کشورها
  • تاریخ انتشار

فرم ورود سایت

رمز عبور را فراموش کرده اید؟

عضویت در سایت

خلاصه :
یک قهرمان هنرهای رزمی به نام باکی هانما سخت تمرین می‌کند تا از نظر قدرت و توانایی جسمانی، گوی سبقت را از پدرش برباید. این در حالی است که پنج زندانی خطرناک محکوم به اعدام، سرزده وارد توکیو می‌شوند تا او را شکست دهند. توکوگاوا به عنوان یکی از طرفداران هنرهای رزمی زیرزمینی به باکی قهرمان هشدار می‌دهد که پنج زندانی خطرناک محکوم به اعدام از زندان‌های سرتاسر جهان گریخته‌اند و به زودی به توکیو خواهند رسید. باکی اراذل و اوباشی که توسط هم‌کلاسی‌های بزهکارش اجیر شده بودند را به راحتی شکست می‌دهد. غافل از اینکه یکی از زندانیان فراری محکوم به اعدام به نام اسپک، مبارزه آنها را زیر نظر گرفته است تا قابلیت‌های او را مورد ارزیابی قرار دهد و…
خلاصه :
Izumi Shinichi یه پسر هفده ساله که با مادر و پدرش در یک محله ی آروم در شهر توکیو زندگی میکنه یک شب موجودات فضایی به زمین حمله می کنند انها وارد بدن میزبانشون میشند و در مغز انسان ها ساکن میشندو یکی از انها که سعی داشت از طریق گوش وارد مغز ایزومی بشه وقتی دید با وجود هدفن نمیتونه وارد بازوی راست ایزومی شد و اون بخش رو گرفت و از آن خودش کرد اسمش میگیه!راستی یادم رفت بگم وقتی بدن انسانی را تصاحب می کنند و مغزش را به کنترل درمیارند میرند سراغ آدم ها که بخورنشون! حالا ایزومی که مغزش توسط میگی تصرف نشده داره سعی میکنه هم در کنار اون زندگی کنه هم سعی می کنه جلوی اون دسته از موجودات بیگانه ای که با آدم ها حمله میکنند با کمک میگی بگیره و این طوری یک داستان سراسر مرگ و حماقت شروع میشه...
خلاصه :
داستان این انیمیشن درباره ی پسری به اسم ناناسه هاروکا است که همیشه عاشق ابه . قبل از فارق التحصیل شدن از دبستان اون به تیم شنای مدرسه شون ملحق میشه و با سه تا دیگه از هم تیمی هاش به اسم های تاچیبانا ماکوتو ، هازوکی ناگیسا ، ماتسوکا رین توی این مسابقات شرکت میکنن . اونها برنده این مسابقه میشن و بعد از این مسابقه هر کدوم از اونها راه خودشون رو میرن زمان میگذره و اونها وارد دبیرستان میشن یه روز رین جلوی هاروکو ظاهر میشه و اونو به یه مسابقه دعوت میکنه . هاروکو شکست میخوره و وقتی قدرت باور نکردنی رین رو می بینه میره و دوباره دوستای خودش رو پیدا میکنه و یه عضو جدید به اسم ریوگازاکی ری رو هم به تیم شنا میاره و تیم شنای مدرسه ایواتوبی رو تشکیل میده با این هدف که رین رو شکست بده ...
خلاصه :
آستا و یونو دو کودک یتیم هستند که باهم در کلیسایی واقع در حومه ی کشور کلاور بزرگ شدند. در دنیایی که مگی قدرت های جادویی دارند ، آستا بدون هیچ قدرت خاصی بدنیا آمد. برعکس او ، یونو از قدرت جادویی خارق العاده ای و موهبت کنترل آن برخوردار بود. داستان حول رقابت این دو برادر بر سر رسیدن به عنوان شاه جادوگران ، قوی ترین شوالیه جادوگر کشور کلاور ، می چرخد. اما آستا چگونه میتواند بدون هیچ قدرت جادویی به یک شوالیه جادوگر تبدیل شود ؟ هنگامی که آستا قدرتی به اسم ” ضد – جادو ” را پیدا میکند که باعث از بین رفتن جادو میشود سفرشان آغاز میشود ، آستا با قدرت ضد جادو و توان بدنی بالایش ، و یونو با قدرت جادوی باد و دلاوری های مثال زدنی اش ...